X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 25 آبان 1387 @ 10:36 ق.ظ

اند خباثت!

تو این کتابه نوشته:
اگر مجبور شدی با کسی درگیر شوی اولین ضربه را بزن و محکم هم بزن!(پارازیت ... بعدشم دو پا داری دوتا دیگه هم قرض کن و با تمام قدرت بزن به چاک ...)

اجناسی که بچه ها میفروشند را بخر ...(پارازیت ... چه اگه نخری دسته جمعی مث سیریش میچسبند بهت و فقط و فقط از طریق خریدنه که میتونی از شرشون خلاص بشی؛ در نتیجه احترامت دست خودت باشه و مث بچه آدم همون اول با زبون خوش ازشون خرید کن!)

زیر دوش آب برا خودت آواز بخوان (پارازیت ... البته همون موقع یادت باشه که برا اسراف آب اون دنیا باید بری ته ته ته جهنم! و با آهن مذاب شده دوش بگیری! حالا اگه مردی بخون!!! ) 

چند وقت پیش با اصرار زیاد مامان باهاش رفتم عروسی برادرزاده ئ دوستش... حالا عروسی برادرزاده ئ دوست مامان جان چه ربطی به من داره اینو باید از مامان خانم زورگو پرسید که مجبورم کرد  هرجور شده ولو شده به قیمت دیدن قیافه شیش در چهار خانم مدیر، برم اون عروسی رو! ولی از تو چه پنهون وقتی میخواستم برم عروسی هیچ وقت فکرش و نمی کردم که اینهمه بهم خوش بگذره! باور کن! آخه تا حالا اینجوری بود که بعد از هر عروسی، از بس که یه عالم دختر لاغر و مانکن دیده بودم، شب که میومدم خونه از غصه یا دل درد می گرفتم یا سر درد که خدایا آخه چرا منو  اینهمه گرد و قلنبه آفریدی آخه؟ هاین؟ بعدشم به کل از زندگی نا امید و از خودم بیزار می شدم! ولی برعکس ایندفعه از دیدن اونهمه دختر گرد و قلنبه تر از خودم کلی ذوق مرگ شدم و از این عروسی کمال لذت رو بردم از خودم که بدم نیومد هچ یه عالمه هم به خودم امیدوار شدم! خدایا! حالا که منو لاغر نکردی، مرسی که بقیه رو هم مث من چاق کردی! اصلا دمت قیژ! (پارازیت... تا اطلاع ثانوی تو موود خباثت و بدجنسی و شیطنت و این چیزا می باشیم و بس)