X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 26 شهریور 1387 @ 09:43 ق.ظ

کیف پول

به جون خودم اگه من قصد و مرضی داشته باشم از اینکه هی چپ و راست دارم آپ می کنم... فقط یه اتفاقاتی میفته که دیگه نمی تونم از دستشون داد نزنم! فک کن صبح اول وقت با هزار زور و بدبختی بیدار بشی و تو بگو قد یه سر سوزن دلت بخواد اون کلاس اجباری و که اداره قبل از ساعت اداری گذاشته بری ولی دل به خواهی که نیست باید بری؛ پس بلند میشی در عرض سیم ثانیه حاضر میشی و فوری موبایلت و برمیداری که شماره آژانس و بگیری (تلفن خونه چند روزه خرابه و از اونجائیکه این محمدرضا خان بسیار بچه تر و فرزیه و اصلا و ابدا هم تنبل و کاهل نیست، هنوز نرفته یه نگاه بندازه به اون دم و دستگاه تلفن تو پارکینگ که ببینیم اگه خرابی از ساختمونه درستش کنه اگه نیست که زنگ بزنیم به 17) ولی میبینی خانومه میگه: برقراری ارتباط برای شما امکان پذیر نمی باشد! وقتی همون یه روز تعطیلیتون و میرید با همسرت 2 تایی کلاس، این میشه که وقت نمی کنید برید قبضاتون و پرداخت کنید! اون از تلفن خونه اینم از موبایل حالا اگه اون خط ایرانسله رو نداشتی می خواستی چه گلی به سر بگیری؟ هاین؟ فوری سیم کارتا رو جابجا میکنی و زنگ میزنی آژانس. آخرین نگاه و به خودت میندازی و میری بیرون. در ورودی و قفل و بست میکنی، کرکره آهنی پشت در و هم میندازی و اون قفل گندهه رو هم میبندی و بالاخره سوار آسانسور میشی. توی آسانسور یهو یه چیزی یادت میفته، به نظرت توی کیفت یه چیزی کم بود، پس درش و باز می کنی و == خوب معلومه دیگه چی کم بوده کیف پول مبارکت! به خودت میگی عیب نداره یه دقیقه ماشین و دم عابر بانک نگه میدارم و پول برمیدارم؛ درست وقتی آسانسور میرسه به طبقه همکف، یادت میفته دیشب کارتت و دادی محمد که برات پول برداره از عابر بانک و دیگه یادت رفت کارتت و پس بگیری! نتیجه اخلاقی اینکه دوباره 5 طبقه رو برمیگردی بالا و دوباره از هفت خوان رستم و اون همه قفل و چفت و بست رد میشی تا بری کیفت و برداری ولی کیفت اونجا هم نیست!!!!!!!!! محمد و میگیری و کاشف به عمل میاد کیفت تو ماشین افتاده و پیش محمده! هیچی دیگه میری پایین سوار ماشین میشی و به مامان جان میزنگی که من دارم میام اونجا و جریان و براش توضیح میدی! و اینجوری میشه که تویی که قرار بود ساعت 8 سر کلاس می بودی، ساعت 9 میرسی اداره و دور کلاس و خط میکشی، فقط نمیدونی فردا رو چی میخوای به استاده بگی، کلا 4 جلسه است که این کلاسا تشکیل شده و جنابالو 3 جلسشو پیچوندی! حالا من چه جوری و با چه زبونی به استاده بفهمونم که من همش 2 جلسه و نیم ساعت کلاساشو پیچوندم (آخه دیروزم از قصد 8:30 رفتم کلاس) و این غیبت آخری بخاطر قضا و قدر و تقدیر الهی بود که اتفاق افتاد! هاین؟ من اینا رو چه جوری بفهمونم به استاده آخه؟! 

پ.ن. اینو همین الان یه جایی خوندم خیلی خوشم اومد یواشکی کش رفتمش تا شما هم بخونیدش: 

با خیال تو بسربردن اگر هست گناه 

با خبر باش که من غرق گناهم همه شب