X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 13 شهریور 1387 @ 09:29 ق.ظ

کشفیات جدید

نمیدونم آدما هر چند وقت یه بار به کشفیات جدیدی در مورد خودشون می رسند من ولی روزی ۲ مرتبه یه چیز جدید در مورد خودم کشف می کنم. مثلا اینکه: 

من می تونم خوشمزه ترین زرشک پلوی دنیا رو بپزم ولی با دیدن قیافه ۶ در ۴ همسر عزیز  بلافاصله بشقاب را از جلویش بردارم و مستقیم در سطل زباله خالی کنم و در جواب قیافه ی هاج و واج و دهان نیمه بازش بگویم: این کار را کردم تا دیگر یاد بگیری من هم حقی دارم و دلم میخواد یک بار هم مرغ آبپز و سالم بخورم نه مرغ سرخ شده ی جزغاله! (پارازیت... محمد عادت داره همه ی غذاها را سرغ شده و کاملا بریان شده بخورد) و نیز یادبگیری وقتی خانومت خسته و کوفته ساعت ۵ بعدازظهر میاد خونه و تا ساعت ۹ شب مدام کار می کنه، بجای دستت درد نکن و خسته نباشی اینجور قیافه براش نگیری! برای شام نان و پنیر داری!

من میتونم زمانی که همسر عزیز دارد سر یک چیز بیخود مدام غر غر می کند چنان جیغی بکشم که نیم متر از جایش بپرانمش که دیگر او باشد وقتی می بیند من خسته و کوفته هستم اینقدر غر غر نکند! آنهم سر مانتو نپوشیدن زن نگهبان و گذاشتن جا کفشی همسایه طبقه اول درست جلو در آسانسور! آخر اینها به من چه؟ اینها را باید با مدیر ساختمان مطرح کرد نه با من درب و داغون!

من می تونم تا اطلاع ثانوی بجای بهاره ی خندون و مهربون، تبدیل شوم به سگ آقای پتیول و به طرفه العینی پاچه ای برایت بگیرم مثال زدنی! قبلا گفتم باز هم تاکید می کنم بدجور قاطی پاطیم! 

من می تونم آن فیلم دی وی دی ای را که به تازگی خریده ام و اونهمه به فروشنده تاکید کردم اگر فیلمت پرده ای باشد پست میدهم ها، را ببرم و تو سر فروشنده ی دروغگویش خرد نمایم! 

من می تونم چنان سگ محلی به این آقای ایکس بی شعور نفهم بکنم بلکه خرفهم شود و اینقدر چپ و راست نیاد بشیند رو صندلی کنار میز من و اینقدر اباطیل تحویلمان ندهد! هرچند تابحال هم روی خوش بهش نشان نداده ام ولی هیچ وقت تا بحال نقش سگ آقای پتیول و هم بازی نکرده بودم ولی از امروز به بعد آنگونه می شوم! ولی این نادانی که من می بینم انقدر نفهم است که باز هم نمی فهمد که باید گورش را از اتاق ما گم کند و اگر او کار و زندگی ندارد ما کار داریم اینــــــــــــــــهوا و باید تا قبل از ساعت ۲ کارهایمان را تمام کنیم!    

من می تونم برم کتاب فروشی و 1 ساعت و نیم دور خودم و کتابها بچرخم و اجازه بدم اون فروشنده ی فضول و خوره هر کتاب سیخونکی ای را که دلش میخواهد معرفی نماید و آخر سر همان کتاب درپیت خودمان را که از اول دستمان بود بخرم و با نشان دادن نیش مبارکمان به جناب فروشنده بر شدت دود و بخارهای افراشته بر فراز سرش بی افزایم تا دیگر او باشد تو کار مشتری دخالت نکند و سعی نکند کتابهای روی دست مانده اش را غالب مشتری بی زبون حیفونکیش که  من باشم، بکند! 

من می تونم با وجود داشتن تنها 30 هزارتومن موجودی ته حساب به سوپر سلام بروم و هر چیز آت و آشغالی که می بینم بخرم از جمله سرلاک گندم و موز و آدمس تریدنت هندوانه ای و 4 جور غذای آماده از خورش فسنجون بگیر تا سوپ جو و نهایتا 25 هزار تومان را از کارت بکشم بیرون و خیال خودم را راحت کنم که دیگر یه پاپاسی هم ته حسابم نیست و شب میتونم با خیال راحت سر بر بالین بگذارم!  

من می تونم به شیوه اون خانم فامیل نه چندان دور، هر چی به مغز ناقصم میرسد بارش کنم و جواب متکلهایش را چنان کلفت کلفت بدهم که از عصبانیت فیوز بپراند و هی مثل لبو سرخ و سفید شود ولی نتواند جوابم را بدهد تا دیگر او باشد که فکر نکند فقط خودش است که بلد است به همه تیکه و متلک بپراند و دیگران همه از دم لال هستند و نمی توانند مثل او باشند! او یا نمیداند یا خودش را زده به اون راه که آدم اگه فرزند یک تهرونی باشد*، می تواند دندان شکن ترین جوابها را بدهد اگر نمی دهد فقط مراعات فامیلی و چند سال کوچکتریش را می کند! که از این به بعد دیگر این کار را نمی کند! 

من میتونم اگر رضا عطاران را به من بدهیدش بگیرمش و اول یک دور کامل دور خودش گره اش بزنم سپس هرچی تخم مرغ گندیده است نثار صورتش نمایم و هرچی گوجه فرنگی گندیده دم دستم باشد فرو کنم در حلقومش چونکه خودش عاشق انواع و اقسام این کثافتکاریهاست... این را میشه از فیلم و سریالهایی که می سازه (پارازیت... که شدیدا شدیدا سریالهای چیپ و درپیت و چندش آوری هستند) فهمید که این جناب ناجور عاشق میکروب و انگل و هپلی می باشد! دیشب انقدر حرص خوردم از دستش و لجم و حرصم دراومده بود که اگر آن لحظه دم پر من بود مطئن باشید مرگش حتمی بود فقط چون منزل مامان جان میهمان بودیم و دیگران می خواستند ببینند مجبور شدم بسوزم و دم نزنم فقط تنها کاری که کردم این بود که از اتاق رفتم بیرون!

فعلا همینها را در مورد خودم کشفیدم اگه به اکتشافات بیشتری رسیدم در مورد خودم، حتما میام و براتون تعریف می کنم!  


* به نظر من فقط 2 گروه از آدما هستند که حاضر جوابند و متلک های حرص دربیار به آدمها می اندازند و آنها هم اصفهانیا و تهرونیا هستند! من هیچ قومی را ندیده ام که به اندازه این 2 قوم زبون تلخ و گزنده ای داشته باشند... محض اطلاع خونواده ی پدریم من از گروه دوم هستند و خوشبختانه خونواده ی مادریم اصلیتشون قفقازیست و افرادی گرم و مهربون هستند