X
تبلیغات
رایتل
شنبه 9 شهریور 1387 @ 09:34 ق.ظ

کروات...

دیروز خیلی عصبانی بودم و از زمین و زمان شاکی... اولش می خواستم بیام و از حال خودم بنویسم ولی دیدم دوست ندارم پستی پر تنش بذارم اینجا بنابراین صدایمان را گلو خفه نمودیم و لال مونی گرفتیم و یک چسب محکم هم روی دهانمان زدیم که نکند یه وقت ناخواسته حرفی از دهانمان در برود... نمیدونم تازگیا چه مرگم شده که الکی ناراحت و عصبانیم و دلم میخواد همینجوری الکی یکی و بگیرم و خفه اش کنم... نمیدونم چرا اینجوری شدم... ظرفیتم تکمیل تکمیله... تا محمد یا مامانم یا همکارام بهم میگن بالا چشمت ابروست چنان بلایی سرشون میارم که دیگه تا عمر دارند یاد چشم و ابروی من نیفتنخیلی دخمل بدی شدم خودم میدونم ولی فعلا تا اطلاع ثانوی هیچ کاری نمی تونم در این زمینه بکنم به قول اون همشهریمون الده بوجور که وار! (پارازیت...یعنی همینه که هست!)

همچنان تأکید میکنیم از ساعت ۹ تا ۲ کار کردن را عشق است فراوان

خاطرخواتم baby خاک زیر پاتم
هر وقت میام ببینمت با یه کرواتم
آخه دیوونم دیوونه ی ناز اون نگاتم
هم رنگه چشماته رنگ کرواتم

لای لای لای لا لایلای لای لای لالا لای لای

امروز نمی دونم چرا حال میکنم بصورت لات و الواتی حرف بزنم و باز هم نمی دونم چرا خیلی خوشم میاد از اینجور حرف زدن و از خدا که پنهون نیست از تو چه پنهون جون داداش بدجور احساس خز و خییلی بهم دست داده

من دلم میخواد برم یونان! باید کی و ببینم آیا؟ و دلم میخواد برم مالزی و اون جزیرهه رو ببینم که تو شب باید بری وسط اون رودخونهه و اون جنگله رو که با کرمای شب تاب چراغونی میشه رو ببینم... و دلم میخواد برم برزیل کنار اون ساحله که مردمش غروبا کنار دریا جمع میشند و از اون آهنگ قشنگ قشنگا می زنند و میخونند و میرقصند... و دوست دارم یه سر برم ایتالیا و از شهر تاسکنی دیدن نمایم و دلم میخواهد دیگر هرگز هرگز هیچ وقت به ایران بر نگردم که برنگردم که برنگردم!

بالاخره فیلم پرسپولیس را دیدیم و جون داداش بدجور ضد حال خوردیم و فعلا تا اطلاع ثانوی حالمان از دیدن این فیلم گرفته گرفته ی ابریست!

ما از این آهنگ مهربونم سعید عرب و اون آهنگه که اسمش یادمان نیست (هر لحظه که تو نیستی ....) امیر مولایی خیــــــــــــــــــــــــلی خوشمان میاد و حتی از کلیپ مهربونم خیلی خیلی بیشتر خوشمان می آید چون اون آقاها (مهدی مقدم و مهدی اسدی و اون یکی آقاهه که نمدونم کیه) همش به پنهای صورت میخندند و بصورتی خیلی خوشجل نی نای نای می کنند و انگار دنیا را آب ببرد اینان را عین خیال نباشد و فقط نی نای نای و حرکات موزون و قر و قمیش را عشق است و تو نمیری ما هم از این بی خیالی و خندیدن به پنهای صورتشان است که خیلی خوشمان می آید ازیرا در این دنیای وانفسا و و و دیدن خنده ی از ته دل دیگری در تقویت روحیه آدمی بسیار بسیار مفید است و به انسان نیرویی مضاعف میدهد .... پس کف می زنیم به افتخار هرچی مهربونه!

عوضش هر چی از این کلیپه خوشمان می آید از تمامی کلیپهایی که برادر افشین درش میخواند بیزاریم و اصلا یه چاقویی چیزی بدهید به من که این مردک چندآور را بکشم تا خیال خودم و جمعی را راحت نمایم... باور کن همچین که این میمون خان رو صفحه تلویزیون ظاهر می شود من تمام بدنم از احساسی چندش آور مور مور می شود.... ایـــــــــــــــــــــــــــــــــش بدم میاد!

ناراحت نشو.... فقط تو نیستی خودم هم هنوز نمیدونم هدفم از نوشتن این پست چی بوده؟!

بلوط جونم چرا نمیشه تو بلاگت نظر گذاشت؟ کجا داری میری باز؟ پارسال هم تو ماه رمضون بود که تصمیم گرفتی اسباب کشی کنی به خونه جدید ولی جون من دیگه از اینجا نرو... عف ندازه اذره استراحت کن ولی بعد که خستگیت در رفت دوبار بیا:-*