X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 4 شهریور 1387 @ 09:13 ق.ظ

لیلا ...

دلم برای دیدن فیلم لیلا تنگ شده...شاید خیلی ها از این فیلم هیچ خوششون که نیومد بماند، تازه خیلی هم بدشون اومد؛ ولی این فیلم برای من از ارزش زیادی برخورداره. لیلا برای من یعنی سادگی یک زن... لیلا یعنی فداکاری... لیلا یعنی تست علاقه ی محبوب... لیلا یعنی ناامیدی... لیلا یعنی چشمای به غم نشسته... لیلا یعنی تسلیم بی چون و چرا در مقابل قضا و قدر... لیلا یعنی سینما فلسطین، چهار راه ولیعصر...لیلا یعنی قلپ قلپ اشک ریختن... لیلا یعنی زدن یک کشیده ی جانانه به صورت علی مصفا...لیلا یعنی دونه دونه کندن موهای جمیله شیخی... لیلا یعنی داشتن خونواده ای دلسوز و مهربون و پناه بردن بهشون... لیلا یعنی گوش دادن به صدای افتخاری، چگونه فریادت نزنم در اوج تنهایــــــــــــی.... لیلا یعنی بی عرضگی... لیلا یعنی خودخواهی و سنگدلی یک مادر... لیلا یعنی لباس سیاه و یه عالمه دستبند و گردنبند جینگول پینگول.... لیلا یعنی یه پلنگ زردرنگ عروسکی گنده قد خود لیلا... لیلا یعنی ایستادن پشت تابلوی بزرگراه و دیدن رقیب...لیلا یعنی چادر سفید و سجاده ی باز و چشمای گریون...لیلا یعنی تماشای فیلم دکتر ژیواگو تو تاریکی و فکر کردن به اینکه آیا همسر منم اینجوریه؟ ... لیلا یعنی جوجه کباب، شله زرد، 28 صفر... لیلا یعنی یه عالمه خاطره و نوستالژی...لیلا یعنی ... دلم برای قدیم تنگ شده!

 

 

نمیدونم جن بود؟ روح بود؟ چی بود اونکه نصفه شبی اومده بود به اتاقمون؟ از ترس نمی تونستم کامل برگردم و نگاش کنم... ولی بالاخره بعد از 5 دقیقه ترس و وحشت همه ی شهامتم و یکجا جمع کردم و سریع نگاش کردم؛ ولی او سریعتر از من، تبدیل شد به در اتاق!!! ولی قسم میخورم در نبود؛ یه چیزی مث شبح بود؛ آخه در که نمی تونه تا لبه ی تخت من بیاد! اصلا حضورش و سنگینیش کنار تختم بود که منو متوجه اون کرد. خلاصه که آخرشم نفهمیدم چی بود؟  کی بود؟ چی می خواست؟ اصلا برای چی اومده بود؟