X
تبلیغات
رایتل
شنبه 15 تیر 1387 @ 08:21 ق.ظ

درد و دل

تو هم دوست داری که : " الهی چشم حسود بترکه ؟! "  به قول بابام تو نمیری منم از ته دلم  from the bottom of my heart دلم میخواد که اول چشای حسود از حدقه بزنه بیرون بعد باباقوری بگیره آخر سرم بترکه ولی تجربه ئ بیست و نه ساله نشون داده که اصلا اینطور نیست! فهمیدم که اولاً چشم حسود عمراً بترکه، یعنی خدا یه جوری خلقش کرده که آنتی ترکیدنه! برعکس اون چشمی که همیشه ترکیده، می ترکه و خواهد ترکید، چشم محسود بوده و بس؛ و تازه دوماً، تو اصلاً فکر نکن اونی که حسوده همینجوری وایمیسته و منتظر میشه بلکه یه روزی چشم محسود خودش خودبخود بترکه، نه جونم، از این خبرا نیست جناب حسود خودش با دستای مبارکش دست میندازه تو کاسه ئ چشم محسود زبون بسته و عین آقا محمد خان قاجار که چشم لطفعلی خان زند مادر مرده ئ بدبخت بیچاره ئ بینوا رو از کاسه درآورد و گذاشت کف دستش (پارازیت ... که این کار آقامحمد خان هم به روایتی از رو حسادتش بوده چون لطفعلی خان هم جوان خیلی رشید و خوش قد و بالا و خوش تیپ و خوش هیکل و الده همونچه خودشی بوده و هم خیلی شجاع و دلیر بوده بعد نکنه آقا محمد خان از آقایی افتاده بود، داشت از حسودی می ترکید و خوب البته نفرتش از وکیل الرعایا هم بوده، ولی اینکه اینجور بزنه پدر صاحب بچه رو دربیاره، فقط حسودیش و می رسونده و بس) از حدقه در میاره بیرون!!! زورش می رسه، امکاناتش و داره حسودی میکنه، چشم محسود که سهله چشم پدر جدشم در میاره ... تا کور شود هر آنکه نتواند دید !!! 

حالا من چرا این حرفا رو زدم؟ ====> چون ......... هیچی ... همینجوری .... تو بذار به حساب درد و دل  نمی دونم چرا یـــیهو یادم افتاد!

 ای طلایی رنگ
ای تو را چشمان من دلتنگ
راستی را از کدامین راز با تو پرده بر گیرم؟
من  که چونان کودکی دلباخته بازیچه اش را
 بی تو غمگینم...
گر بدانی آسمان دیدگانم را نه ابری جز برویای تو آکنده
چه خواهی کرد؟
قلبت آیا مهر با من هیچ خواهد داشت؟
چشمت آیا راست با من هیچ خواهد گفت؟
کاش با من مهربان بودی...

شاعر:فرهاد شیبانی