X
تبلیغات
رایتل
شنبه 8 تیر 1387 @ 08:50 ق.ظ

آژانس و رشید پور!

من چه سرسبزم و زیبا امروز
من پر از باغم و دریا امروز
با تو عاشق، بی تو عاشق
من پر از خورشیدم امروز
چه بیایی، چه نیایی من به تو رسیدم امروز
بی من ای عشق، دور از اینجا هر کجا هستی و باشی
من صدای تو رو از دور... با غزل بوسیدم امروز
بگو پاییز نزنه دست به اقاقی دل من
بگو بارون، حتی بارون ...پا نذاره به زلال ساحل من

تا حالا دقت کردی که این کمک فنر ماشین چه چیز خوبی می باشد و اگر او نباشد چه بلاها که سر دل و جگر آدمی نمی آید؟ هیچ تا حالا شده پیش خودت فکر کنی که اگر همین جناب کمک فنر نباشد، هنگام بالا و پایین رفتن از دست اندازهای اتوبان همت و زمانی که اون راننده مو سیخ سیخیه با همان پراید قدیمی زپرتی اش از روی آن دست اندازها پرواز می کند، قیافه ات درحالیکه چشمانت کمی تا قسمتی چپ شده اند و در معده ات احساس جابه جایی میکنی و سر مبارکت تالاقی با سقف ماشین ارتباط مستقیم و تنگاتنگ برقرار میکند، چه دیدنی می شود؟ تازه خبر نداری... قیافه ات زمانی که اون پیرمرد فسیله با همان پیکان مدل شاه وزوزکش می آید به دنبالت و نیش بدترکیب مرده شور برده اش تا زیر بناگوش سر تخته شسته اش باز می شود، بسی بسیار زیاد دیدنی تر می شودتازه باز خدا پدر و مادر اون مو سیخ سیخیه را بیامرزد که لااقل مدل ماشینش متعلق به ده سال پیش است... این پیر مرده که ماشینش مدام از دست موزه چی ها در می رود... هی میخواهند ببرندش به موزه ولی این صاحب جز جگر گرفته اش هی نمی گذارد... الهی که خداوند عالم از سر تقصیراتش نگذرد!!! (پارازیت... منکه در هیچ صورتی نمی گذشتم اگر خدا می بودم! می گویم نمی گذشتم اصرار نکنید ! ده می گویم نه! اصلا سر طرفدارانش هم همان بلا را نازل می کردم تا عبرتی باشد برای هر آنکه این بهاره ی ناز حیفونکی طلفکی مرا اذیت کند!) اصلا هیچ شده پیش خودت فکر کنی که ای خدا! مگر قانون خداوندیت عوض می شود اگر این پیر مرده نیاید دنبال من! وقتی میبینمش ها دلم میخواهد با همین کیفم تا می توانم محکم بکوفم بر فرق سرش! آخر منکه میدانم این مردک پر رو هی خودش را مثل نخود می اندازد جلو که او بیاید دنبال من ... ای لعنت به این راه چپندرقیچی اداره-منزل ما که اگر این راه بسان راه آدمیزاد بود خودم مثل بچه آدم پیاده می آمدم خانه نه اینکه مجبور شوم چپ و راست با آژانس بروم و این اسکن سبز و آبی بی زبان را بدهم به این زیرخاکیه با اون ماشین زمان هیتلری اش نمیدانم درک میکنی یا نه من الان خیـــــــــــــلی عصبانیم!می گویم خیلی عصبانیم(پارازیت... احمق عصبانی! نه ناراحت ... قیافه ات را عصبانی کن!)آها درست شد... خیلی عصبانیعصبانی ترآفرین این شد ... من الان این شکلیم!

بالاخره نسخه رشیدپور هم پیچیده شد! خیلی تابلو صدا خفه کن گذاشتن رو برنامه اش. البته من بعد از مصاحبه اش با عبدالعلی زاده حدس میزدم یه بلایی سر برنامه اش میارند... تازه مصاحبه اش با کروبی و ندیدم ولی دیشب که تیکه هایی از برنامه های قبلی و نشون میداد تازه دیدم اونجا هم دسته گل به آب داده بودن! حالا باز خوبه یه هفته دیگه ادامه داشت برنامه اش و بلایی و که سر فرزاد حسنی آوردند و سر رشیدپور نیاوردند! تازه داشتم عادت می کردم به فراموش نکردن ساعت ۱۰ و دیدن برنامه اش ... به قول خودش خیلی زود دیر شد. البته بگما از خود رشیدپور اصلا خوشم نمیاد ولی از نوع دیگری از مصاحبه با اشخاص مشهور خوشم میاد... راسش خسته شدم از بس آدمای مهم و آوردند و فقط تملقشون گفتن و الکی ازشون تعریف کردند... ضد حال هایی که رشید پور می زد به این اشخاص برام جالب بود.