X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 27 خرداد 1387 @ 08:25 ق.ظ

هویجوری!

روزگاریست که سودای بتان دین من است

                               غم این کار نشاط دل غمگین من است

 

پریروز با حدیث رفتیم فیلم انعکاس. یعنی راستش و بخوای قرار بودیم بریم فیلم زنها فرشته اند حتی برای ساعت ۱۸:۱۵ بلیط هم رزرو کرده بودیم ولی بعدش معلوم شد این ساعت فقط فیلم انعکاس شروع میشه ولاغیر؛‌ نمیدونم اون خانومه که رزرو میکرد منظورش چی بود از اینکه وقتی بهش گفتم برا سانس ۱۷:۳۰ ۲ تا بلیط میخوام رزرو کنم گفت این ساعت نداریم ولی ساعت ۱۸:۱۵ داریم نمیدونم چرا نگفت این ساعت یه فیلم دیگه دارند برا همین ندونستن ما هم گفتیم اوکی، همان را میخواهیم ولی همچین که بلیط را گرفتیم در دست، دیدیم حقه بازها سرمان را گول مالیدند! راستش من زیاد از فلیمایی که کامبیز دیرباز و حمید گودرزی درشان بازی می کنند، خوشم نمیاد، برا همین با اکراه هر چه تمامتر نشستیم در صندلی خودمان؛ آما چه بعد از دیدن فیلم نظرم عوض شد. فیلمش عالی نبود ولی قشنگ بود. موضوعش هم چیز جدیدی بود (پارازیت... بعد از فیلم نقاب البته) اتفاقا از بعضی جهات موضوعش شبیه فیلم نقاب بود البته نوع مثبت و هپی اند نقاب؛ خلاصه که خوشمان آمد ازش!

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

                       چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 دلیلش و نمیدونم فقط اینو میدونم که همه همینجورند ==> قبل از رسیدن به موعد مقرر (منظوم ملاقات با یک فرد خاصه) پیش خودشون هزارجور فکر میکنند و برنامه ریزی میکنند که وقتی طرف و دیدند چه جور باهاش برخورد کنند؛ اگه با طرف دشمن باشند، پیش خودشون میگن بذار ببینمش، ال میکنش و بل میکنمش اصلا آبمیوه اش میکنم و حقش و میذارم کف دستش و چنین و چنان، و اگرم طرف و دوست داشته باشند، میگنند میرم پیشش و ازش گله میکنم یا حرف دلم و میزنم و بهش می گم و اگرم که خیلی طرف عاشق باشه میگه میزنم زیر گریه و به هر طریقی که بشه راضیش می کنم و این حرفا. حالا این نقشه ها رو داشته باش تو ذهن همه، بعد اینم داشته باش که درست روز مقرر، درست اون وقتی که باید مغزشون یاریشون کنه که همه حرفا و حرکات از پیش تعیین شده رو بیاره به ذهنشون، همه از دم مغزشون بلاک میشه؛ فرقی نمیکنه که طرف و دوست داشته باشند یا دشمنش باشند، هیچ فرقی نمیکنه چون تنها عکس العملی که از خودشون نشون میدن اینه ==> گذاشتن احمقانه ترین لبخند ممکن بر کنج لبان و با لطیف ترین لحن ممکن از فرد مزبور پرسیدن: سیلام حالت خوفه؟ (با لحن کلاه قرمزی بخون) منم خوفم مرسی! نمیدونم چرا اینجوریه؟! از زمان سعدی هم وضع همینجور بوده، اوناهاش، خودش هم داره  همینو میگه، البته حالا بماند  که در مصرع بعدی بند اومدن زبونش و توجیه می کنه ولی اصل قضیه اینه که زبونش بند میومده، همین!

 ببینم تو بالاخره فهمیدی دل خوش سیری چند؟! ... غصه نخور منم هنوز نفهمیدم!

 مرا در تن بود تا جان، علی گویم علی جویم 

                           بجنبد تا رگم در جان علی گویم علی جویم        

دیشب سوزنم گیر کرده بود روی این شعر و حالا نخون و کی بخون! تازه شعرشم حفظ نبودم از تو اینترنت پیداش کردم  خیلی این شعر و دوست میدارم، خیلی.

علی مولای درویشان صفا بخش دل ایشان     

                                 به هر دردی پی درمان علی گویم علی جویم

سال چهارم دبیرستان که بودم، یه دختر کرد همکلاسیمون بود که ظاهرا علی اللهی بودند، من به فرقه و کیش و آئینش کاری ندارم فقط به صداش و نوای تنبورش کار دارم که وقتی تنبور میزد و از مولا می خوند روح من میخواست از بدنم بزنه بیرون! فوق العاده میخوند. از اون موقع تا حالا می خوام زدن تنبور و یاد بگیرم ولی نمیشه، چون هر کسی بلد نیست این ساز و درسته که نت نداره ولی می گن سخته یاد گرفتنش.

ساغرم شکست ای ساقی

رفته ام ز دست ای ساقی

در میان طوفان، بر موج غم نشسته منم

بر زورقی شکسته منم،  ای ناخدای عالم

تا نام من رقم زده شد

یکباره مهر غم زده شد

بر سرنوشت آدم

با چشای بسته این آهنگ و زمزمه میکنم و همزمان تو ذهنم میرم به ۹ سالگی؛ تو ماشین بابا نشستیم و داریم میریم شمال و الانم تو چاده چالوسیم؛ بابا زده زیر آواز و همین آهنگ و میخونه برامون، تو ذهن من بابا دیگه شکسته نیست، صورتش مث آئینه صافه، خوش قیافه ست و با جذبه! مامان هم نشسته کنارش و بهزاد و بغل گرفته، من و بهنام هم عقب نشستیم و داریم طبق معمول سر یه چیز بیخودی مث سگ و گربه تو سر و کله هم میزنیم... ترانه ام تموم میشه چشام ولی همچنان بسته اند، با دست اشکام و پاک می کنم و بر می گردم به زمان حال. یاد اون روزا بخیر؛ یادشون بخیر!

 دیگه عاشق شدن ناز خریدن، فایده نداره، نداره، نداره

دیگه دنبال آهو دویدن، فایده نداره، نداره، نداره

چرا این در و اون در می زنی ای دل غافل؟

دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره، نداره، نداره

وقتی، ای دل، به گیسوی پریشون رسیدی،

خودتو نگه دار،

وقتی، ای دل، به چشمون غزلخون رسیدی،

خودتو نگه دار... خودتو نگه دار

دیگه عاشق شدن ناز خریدن، فایده نداره، نداره، نداره

دیگه دنبال آهو دویدن، فایده نداره، نداره، نداره