X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 9 خرداد 1387 @ 02:07 ب.ظ

مرغ باغ ملکوت ...

ز کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟

                               به کجا می بری؟ آخر ننمایی وطنم؟

تمرکز ندارم... چند روزی میشه که تمام فکر و ذهنم و به خودش مشغول کرده... دقیقترش و بخوام بگم میشه بعد از گوش دادن به شعر محکمه الهی اینجوری شدم؛ میگم که نمیذارند تمرکز کنم... برام کار آوردند که باید زود زود انجامش بدم... امروز روز بیگاری و اضافه کاری اجباریه چون آقای وزیر محترم هفته پیش بعد از ۲ ساعت معطلی نیومدند و دلشان خواسته که امروز روز تعطیلی ما را زهرمان کنند و به اجبار بکشندمان اداره که همه دست به سینه و خبردار جلویش بایستیم و یحتمل برای خوشایند آقا ای رژه ای هم برویم که دیگر خیلی خوشش بیاید! باز از بحث خارج شدم... نمیگذارند که تمرکز کنم... بقیه حرفها باشد برای وقتی که کارم تمام شد!

فعلا تمامش کردم اگه ظرف سیم ثانیه کار دیگه ای برام نیاورند.

داشتم میگفتم... اگر منم مثل اون حاجی همه ی عمرم و اشتباه کنم چی؟ اگر کورکورانه و ندونسته به چیزی معتقد بشم چی؟ اگه بخاطر اون اعتقاد ظلم و ستمی کنم چی؟ اگر تهمت بزنم چی؟ اگر دلی و بشکونم چی؟ اگر حقی و ناحق کنم چی؟ اگه ناحقی و حق کنم چی؟ عمری و  که رفته و به باد رفته و هیچ جوره نمیشه برش گردوند رو چه جور میشه جبران کرد؟! اصلا اگه یهو پیمونه ام پر بشه و تلپی بیفتم بمیرم، با چه رویی میخوام برم دیدن حق؟ اگه نتونم هزارتا کار خطایی و که مرتکب شدم بدون هیچ دلیلی و برهانی توجیه کنم چی؟

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک                چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

خدایا اصلا چه اصراری بود منو دیپورت کنی زمین؟ خوب اون بالا بودم دیگه چه اجباری بود برای ارسالم؟ اصلا من نادون بودم و اخمخ که میخواستم بیام رو زمین تو که خدایی و دانایی و همه چیز و میدونی چرا گذاشتی بیام؟ اصلا من این حرفا رو قبول ندارم خودت منو فرستادی خودتم بیاد تا آخرش باهام باشی و کمکم کنی!

~~~~~~~

ساعت ۲ بعدازظهر

یعنی آدم باید چقدر خر و احمق و بیشعور و مردم آزار باشه؟ چقدر؟ بیخود و بیجهت ما رو امروز کشوندن اداره با چه استرس و اعصاب خوردی ای اونقت الان میگن میتونید برید خونه تون آقای وزیر امروز هم نمیان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

پ.ن. هوا بس ناجوانمردانه دم دارد!