X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 2 اردیبهشت 1387 @ 09:52 ق.ظ

من توی آینه!

تا حالا شده با خودت دعوات بشه؟ شده از دست خودت انقدر حرص بخوری و  لجت بگیره که ندونی چه تنبیهی برا خودت درنظر بگیری که حقت باشه؟! منکه تقریبا درگیری لفظی و دعوا و مرافعه با خودم شده کار هر روزه! مخصوصا وقتی میرم جلو آینه و به من تو آینه نگاه میکنم...انقدرم پر رو ِ که حد نداره، هر جور دلش میخواد منو نشون میده، هی بهش میگم من باید از اینی که تو داری میچپونی تو چشام لاغرتر باشما ولی پر رو پر رو زل میزنه تو چشام که نــــــوچ! تو همینی هستی که من نشونت میدم، به همین تپلی و گرد و قلمبگی!!! شیطونه میگه یکی همچین بزنم تو صورتش که آینه فروبریزه و خونه خراب بشه تا دیگه برا اینهمه بلبل زبونی نکنه! توی تو آینه رو نمیدونم اما من تو آینه خیلی زبون درازه! زبون نگو، نیش مار بگو!!! همیشه پیشش احساس حقارت کردم و هیچ وقت هم نشده حریف اون زبون دراز بشم...با اون لبخند مرموز کنج لب و نگاه پرتمسخرش زل می زنه تو چشام و بر و بر نگاه می کنه...میدونم تو چه فکریه! ولی به جهنم بذار هر فکری که دلش میخواد بکنه! خوب اگه من که بیرون از آئینه هستم و قدرت تفکر دارم، لابد من تو آینه هم همین قدرت و داره دیگه...این قدرت و داره که اینهمه سرتقه! اصلا دیگه برام مهم نیست که کی در موردم چه جور فکر میکنه، میخواد این ‹کی› یک غریبه باشه، میخواد من تو آینه باشه!


بار خدایا...
بدین مغرور نشوم، و به بود خویش از تو مستغنی نشوم؛ و تو بی من مرا باشی؛ به از انکه من بی تو خود را باشم.

یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که مینمایی (پارازیت... ریمدام دارام)
                                                                                   بایزید بسطامی

************
 حقیقت صدق آن است که راست گویی، در مهمترین کاری که از او نجات نیابی، مگر به دروغ!  (پارازیت...sorry sir, I can't... والا... مثملا وقتی گیر افتادم تو هچل و اگه راستش و بگم خدا خودش به من که سهله باید به جد و آبادم رحم کنه، خوب مگه مرض دارم راستش و بگم، خالی می بندم؛ تازه مالیات هم نداره!) 
                                                  جنید بغدادی