X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 25 فروردین 1387 @ 09:49 ق.ظ

سوءتفاهم

آقای همسر اومده دنبالم دم اداره... جلو در اداره آقای ایکس، همکارم، صدام می زنه برمیگردم ببینم چی میگه... چندتا نکته در مورد اخبار بولتن میگه به همراه چند بد و بیراه نثار ارواح مدیر بیچارمون؛ من خنده ام میگیره و یه ریزه می خندم... بعد از آقای ایکس خداحافظی می کنم و سوار ماشین میشم. با لبخندی که همه صورتم و پوشونده به همسری سلام میکنم؛ اون اما سرگرمه هاش چنان گره کوری بهم خوردند که بیا و تماشا کن! می پرسم: چی شده؟
- هیچی... مگه من بهت نگفتم با همکاران مردت جدی باش؟!
بهم بر می خوره ... من با همکاران خانومم هم جدی هستم چه برسه به آقایون. میگم: مگه تا حالا غیر از این بوده؟
- بله که بوده... الان با این پسره ی هیز  چی میگفتید و می خندید؟
- من؟!!! من که داشتم میومدم سوار ماشین بشم اون صدام کرد... چند تا چیز در مورد کار گفت بعد به خانوم مدیر بدو بیراه گفت من از طرز بدو بیراه گفتنش خنده ام گرفت ... همین.
- آخه خانوم من، عزیز من، چند بار باید بهت بگم پسرا بی جنبه اند؟ تا بهشون بگی سلام فکر می کنند داری بهشون چراغ سبز نشون میدی... تو ساده ای فکر میکنی همه مث خودتن!
- محمد این حرفا چیه به من میزنی؟! من یک زن شوهردار هستم چه چراغ سبزی می تونم به کسی نشون بدم؟! اینجوری که تو میگی من از خودم بدم میاد! مگه تا حالا چه عمل خطایی مرتکب شدم که تو اینجوری میگی؟ فقط برا اون چرت و پرتایی که اون ایکس میخره گفت و خنده ام و درآورد داری این حرفا رو می زنی؟ واقعا که!
بهم بر می خوره. روم و میگیرم سمت پنجره و باهاش قهر میکنم. دوباره صداش میاد که:
- وقتی بهت میگم ساده ای و خیلی چیزا رو درک نمیکنی برا همینه! اتفاقا خیلی از آقایون دنبال زن شوهردار هستند؛ اینکه نشد حرف بگی چون شوهر داری کسی برداشت بد نمیکنه از حرف زدن و رفتارت. تو به هیچ وجه نباید کوچکترین شوخی ای با آقایون همکارت بکنی! می گی نه؟ میریم خونه بهت ثابت می کنم.
انقدر بهم برخورده که تا خود خونه زبونم باز نمیشه کوچکترین حرفی بزنم. خونه که میرسیم بعد از استراحتی ده دقیقه ای، همسری صدام میکنه پشت کامپیوتر:


- بیا بشین اینجا تا بهت ثابت کنم!
یک آی دی دخترونه برا خودش میسازه و وارد چت روم میشه... به ۲ ثایه نمیکشه که ۱۰ تا PM براش میاد... از اون همه، ۲ تا رو انتخاب میکنه و شروع میکنه باهاشون چتیدن... ۲ تاشون به قول محمد خیلی بچه مثبتن و جدی حرف میزنند و اینجور نشون میدن که فقط اومدن چت که مثلا زبان انگلیسیشون قوی بشه. هر چی همسری لوند بازی درمیاره و سر به سرشون میذاره، خیلی جدی جوابشو میدن... تا اینکه یهو همسری بهشون میگه : ببخشید من باید برم، الان شوهرم میاد و اگه ببینه من چت میکنم درمار از روزگارم در میاره! بعد یه زهرخند به من میزنه و میگه: حالا خوب نگاه کن. یهو هر دوشون درخواست add میفرستند. همسری درخواستشون و رد میکنه و بهانه میاره که شوهرم مسنجرم و چک میکنه... دیگه حوصله ندارم بقیه اش و توضیح بدم فقط همین قدر بدون که ۴۵ دقیقه آقایون به ظاهر مثبت و فهمیده چنان گیری داده بودن به این خانوم شوهردار که بیا و ببین....حرفشونم این بود که بیا و در حد روابط سالم با ما دوست باش!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حتی یکیشون خانوم و به خونه اش هم دعوت کرد و گفت اگه بیایی اینجا شوهرت از کجا میخواد بفهمه؟! خلاصه به هر کلکی بود همسری اونا رو پیچوند و این مسخره بازی آقای همسر تا ۳ ساعت ادامه داشت و ۱۰ نفر  به همین شیوه رفتند سر کار! از بین این ۱۰ نفر ۳ نفرشون متاهل بودند!
حالت تهوع پیدا کرده بودم... باورم نمی شد... یاد خودم افتادم که قبل از ازدواج با هیچ پسر مجردی صحبت نمی کردم که مبادا پیش خودش فکرایی بکنه ... تو دانشگاه و محل کار که کسی جرات نمی کرد بیاد سمتم؛ دیدن اون دسته از اقوام و آشنایانی که پسر جوون داشتن نمیرفتم بازم به همون دلیل قبلی... ولی وقتی هر کدومشون ازدواج میکردند من روابطم باهاشون بهتر می شد؛ بهتر که چه عرض کنم منظور همون سلام و علیک مختصر است؛ یا منت رو سر اقوام محترم میذاشتم و می رفتم خونشون... پیش خودمم اینجور فکر می کردم که حالا که اونا ازدواج کردن پس دیگه دلیلی نداره نگران باشم که نکنه کسی پیش خودش فکرایی بکنه!!! چقدر احمق بودم من!!! خدایا پس کی میشه آدم تو روابطش راحت باشه و نگران این نباشه که نکنه با یه لبخند کسی فکر بد بکنه پیش خودش! خدایا تو ازدواج و گذاشتی برا بنده هات که تکلیفشون با خودشون روشن باشه و دیگه دیگران هم کاری باهاشون نداشته باشند پس اگه اینجوریه این رفتارها دیگه چیه؟ البته میدونم تقصیر خیل عظیمی از همنوعای خودمم هست ... اگه خیلیاشون یه جورایی رفتار نمی کردن که برای کسی سوتفاهم پیش بیاد، الان این آقایون محترم اینجور همه رو به یک چشم نمی دیدند... دیگه واقعا نمی دونم چی  باید بگم.... عجب زمونه ای شده! عجب زمونه ای شده!!!