X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 7 آذر 1386 @ 08:00 ب.ظ

عذاب

تورا نادیدن ما غم نباشد           که در خیلت به از ما کم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی           ولیکن چون تو در عالم نباشد (پارازیت... سراج داره میخونه منم داره روح از بدنم خارج میشه)

اگر من میدونستم که با اولین کار یواشکی و مخفیانه ای که شروع کردم فی الفور عذاب الهی گریبان و یقه و جیبم و میگیره هزار سال سیاه این کارو نمیکردموالا! از همون پریشب که زد به سرم که یه وب بلاگ مخفیانه برام خودم درست کنم باران عذاب الهی بود که به سمتم روانه شد... همون شب (پارازیت... منظورم نیمه شب اون شبه) چنان دلدردی گرفتم که بیا و ببین... تا صبح بیدار بودم... بعد ساعت ۸ با حالی نزار زنگ زدم به مدیرمون که جون مرگ من امروز من و ول کن که دارم میمیرم اونم که دید اگه ولم نکنه اون روز باید برای همیشه قید یک ... یک...کارمند مظلوم و که مثل ... مثل... همون درازگوشه کار میکنه و صداش هم در نمیاد بزنه برا همین گفت اوکی نیا... ولی آخه من از کجا باید میدونستم که در ادامه در دلش بهم میگه امروز و نیا ولی فردا که اومدی چناند پدری ازت دربیارم که تا عمر داری دیگه بیخبر و یهویی مریض نشی... هاین؟ من اینا رو از کجا باید می فهمیدم؟ هیچی... دیروز نرفتم اداره به جاش مامانم که دید بد جور مریضم اومد دنبالم و منو برد خونه خودشون... تا آخر شب اونجا بودم بعد محمد اومد دنبالم و برگشتم خونه... صبح که اومدم اداره دیدم به اندازه کار یه هفته رومیزم کاره !!!! من==>جیــــــــــــــــــغ تا ساعت ۵ و ۱۰ دقیقه داشتم کار می کردم...نفسم برید... این پشت دست من و داغ که دیگه مرخصی نرم... حتی اگه رو به موت هم باشم میام اداره... هرچی دیروز استراحت کردم امروز از دماغم درومد

بیا تا جان شیرین در تو ریزم             که بخل و دوستی با هم نباشد

نخواهم بی تو یک دم زندگانی          که طیر عیش بی همدم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی           ولیکن چون تو در عالم نباشد 

من دیگه مردم......هیچ وقت از شنیدن این آهنگ سیر نمیشم... هیچ وقت...